CLOSE

مقایسه رشته های ورزشی

x رشته های ورزشی مدت زمان ورزش کالری مصرفی شدت ورزش نوع ورزش گروه سنی مکان برکزاری کلاس ها
بچه که بودم با شنیدن نام «شهرزاد» تصویر نیم‌تنه‌ی بانوی زیبارویی که از فنجانی برخاسته بود به ذهنم متبادر می‌شد! بعدها این نام مترادف شد با قصه‌گویی و هزارو‌یک ‌شب! اما این روزها «شهرزاد» یعنی ترانه علیدوستی! سریال محبوب و پرطرفدار «شهرزاد» که تا نیمه‌ی راه فصل دوم‌اش را رفته، جزو معدود سریال‌های شبکه‌ی خانگی است که طی سالهای اخیر با استقبال گسترده‌ای از سوی طیف متنوعی از مخاطبان مواجه شده. روزگاری بود که فروش سریال در سوپر‌مارکت‌ها و سودآوری آن صرفا منحصر به کسانی چون مهران مدیری بود. اما این روزها حتی باتوجه به همه‌گیر شدن سریال‌های رنگارنگ ترکیه‌ای که عموما مردم را از حدود ساعت 8 تا 12 شب مشغول می‌کنند، سریال‌هایی مثل شهرزاد از اقبال خوشی برخوردارند. اما این سریال از کجا شروع شد و قرار است به کجا برود؟
یادم هست که دو سال پیش، وقتی اولین قسمت سریال شهرزاد که چند روزی از انتشارش می‌گذشت را به صورت اتفاقی در منزل دوستی دیدم، در این برهوت محصولات فرهنگی آنقدر برایم جذاب بود که از آن پس هر دوشنبه شهرزاد را از اولین مغازه یا دکه‌ای که پوستر قسمت جدید را چسبانده باشد، می‌خریدم و منتظر شب می‌ماندم تا آن را ببینم. از انصاف که نگذریم، با درنظر گرفتن بضاعت‌های موجود در عرصه‌ی فیلم‌سازی ایران و شیوه‌ی ادامه‌ی ساخت سریال در حین پخش آن، به لطف نویسندگی خوب نغمه ثمینی و حسن فتحی و بهره از بازی‌های خوب ، موسیقی جذاب و طراحی لباس زیبا، پرطرفدار بودن این سریال بی‌راه نبود. یادم هست برای جذب مخاطب در قسمت‌های نخست فصل اول، از ترفندهای بازاریابی و تبلیغات؛ مثل هدیه‌ی کارت اینترنتی و اشانتیون یک قسمت از سریال خارجی پرطرفدار  Breaking Bad در هر پکیج استفاده می‌شد، که بعد از اطمینان از جذب مخاطب، متوقف شد.
اما راستش بنا به دلایل زیادی به نظرم فصل دوم پس‌رفت داشته! هرچند همیشه سریال یا فیلم‌هایی که وارد فصل یا قسمت دوم می‌شوند با سطح انتظاری که از فصل اول به‌جا گذاشته‌اند قضاوت می‌شوند، اما به نظر می‌رسد فصل دوم شهرزاد، حتی در مقایسه با خودش هم سربلند نیست! اما دلایلم چیست؟
شروع طوفانی قسمت اولِ فصل اول با آن‌همه حادثه و دیالوگ‌های جذاب و بازی‌های درخشان و البته خوش‌ساخت، به قسمت اولِ فصل دومی با ریتمی آهسته و دیالوگ‌های تکراری و ضعیف و تصویربرداری کروماکی آماتور داخلِ ماشین بدل شده بود!
درست است که وزنه‌ی سنگینی مثل نصیریان با آن بازی به یاد‌ماندنی و خلق «بزرگ‌آقایی» که هر هفته حداقل یکی از روزنامه‌ها، با تیترهایی مثل پدرخوانده‌ی ایرانی و امثالهم از آن یاد می‌کردند دیگر وجود نداشت، اما به نظر سعی شده بود با جایگزینی بازیگرانی پرمخاطب همچون رضا کیانیان، رویا نونهالی، امیر جعفری و آتنه فقیه نصیری، جای خالی «بزرگ‌آقا» پر شود، که پر نشده‌! این سریال در فصل اولش با تکیه بر شخصیت کلیدی داستان یعنی «بزرگ‌آقا» نوشته شده بود. کاراکتری که تقریبا در تمامی قسمت‌ها حضوری پررنگ و موثر داشت و می‌توان گفت که منشاء جان‌بخشی به قصه بود. بعد از مرگ «بزرگ‌آقا» به نظر می‌رسد برنامه‌ای برای ادامه‌ی سریال در فصل‌های بعد درمیان نبوده، این مسئله را به خوبی می‌شد در ماه عسل کش‌دار و حوصله‌سربر چند قسمت نخست فصل دوم دید. گویا پس از استقبال سراسری کشوری، از دست دادن این بازار، حیف به نظر رسیده! سوال اینجاست که آیا ادامه‌ی یک داستان به این بستگی دارد که، حالا که می‌فروشد بگذاریم باز هم بفروشد؟! یا اینکه نویسنده و دیگر عوامل تاثیرگذار، از میان شخصیت‌هایی که خلق می‌کنند، به این نتیجه می‌رسند؟! اغلب داستان‌نویسان جهان تقریبا هم‌عقیده‌اند که شخصیت‌هایی که خلق می‌کنند، خودشان به نویسنده خواهند گفت که چه زمانی وقت مردن یا ترک‌کردن یا اتمام قصه‌شان رسیده‌است.

نکته‌ی بعدی اینکه شخصیت‌های تازه‌وارد در فصل دوم، با شخصیت‌های مشابه در فصل اول، از لحاظ جذابیت قابل قیاس نیستند. مثلا کاراکتر جمشید هاشم‌پور در نقش سرگرد فولادشکن را با کاراکتر امیرجعفری در نقش سروان آپرویز مقایسه کنید! البته ناگفته نماند که شخصیت‌هایی مثل شربت و نصرت هم هستند که خوب از آب درآمده‌اند و روابط و دیالوگ‌هایشان جذاب است. هر چند که در بعضی قسمت‌ها شخصیت‌ها با معرفی خوبی وارد داستان می‌شوند ( مثل صحنه‌ی معرفی شخصیت بهبودی که رضا کیانیان آن را بازی می‌کند و دو نفر از افرادش را به جرمی مجبور به کشتن همدیگر می‌کند ) اما این حرکت به نظر عقیم می‌رسد و انگار در جایی متوقف می‌شود.
سوال اینجاست که با در نظر گرفتن سلایق مخاطب امروز چه‌قدر مناسب و لازم است که صحنه‌ی نچسبی مثل کلاس درس فرهاد و شاگرد خواب‌آلود و دیالوگ‌های پوسیده‌ی قابل حدس و درنهایت انداختن کت به روی او را مشاهده کنیم؟ دیالوگ‌های کلیشه‌ای و بازی‌ سرد در جمع روشنفکران هم‌رزم فرهاد که یاران دکتر مصدق به‌شمار می‌‌آیند، چه‌قدر دارای هارمونی با کل درام و ساختار این سریال است؟ چرا بازی روان و صمیمانه‌ی قباد در فصل اول، به سرعت تبدیل به یک بازی غلوآمیز و یکنواخت در فصل دوم شده؟ چرا، چرا، و بسیاری چراهای دیگر که کمتر در فصل اول دیده می‌شد.

نمی‌خواهم این سریال را با خط‌کشی که سریال‌های مهم بین‌المللی را با آن اندازه می‌گیرند، بسنجم! پر واضح است که نتیجه چیست. اما ما در ایران سال‌ها پیش «هزاردستان» هم دیده‌ایم. سریالی که دوره‌ی هفت ساله‌ی ساختش منجر به ساخت تنها شهرک سینمایی ایران شد و هنوز هم بسیاری از فیلم‌سازان از آرشیو لباسش استفاده می‌کنند و معروف است که علی حاتمی با وسواسی عجیب، دقت می‌کرد که به عنوان مثال، سیگاری که در دست یک سیاهی لشکر در بک‌گراند تصویر به صورت ناواضح دیده‌ می‌شود، حتما باید بدون فیلتر و باریک باشد! از اینها که بگذریم دیالوگ‌نویسی شاهکارش که به شعر می‌ماند و در هیچ قسمتی فدای عجله و ندانم‌کاری نشد. چه شده که تا این اندازه، سطح جدی گرفتن مخاطب، پایین آمده؟! این سوال قدیمی برایم زنده می‌شود که «هنر برای هنر» یا هنر برای چیز دیگری مثلا تجارت یا...؟!
 و اما اگر شهرزاد را با سریال‌های موفق دنیا مقایسه کنیم، (منظورم از نظر امکانات نیست و صرفا قصه را ملاک قرار می‌دهم) سریال‌های پربیننده‌ای هستند که اگر لحظه‌ای، مثلا برای چای ریختن ، بخشی از داستان را از دست بدهی، مجبوری دوباره به عقب برگردی و آن را ببینی، اما در این فصل از شهرزاد، بود و نبودِ حداقل 3 قسمت از 10 قسمت منتشر شده، توفیر زیادی نداشت!
با تمام آنچه تاکنون گفته شد، باید بگویم که کماکان خودم یکی از مخاطبان هر دوشنبه‌ی شهرزادم! اما راستش از این بابت دلم به حال خودم می‌سوزد!
و در پایان یک نکته که نمی‌دانم به فرهنگمان برمی‌گردد یا به این سریال؛ چرا کمتر کسی از شخصیت مظلوم، فرهیخته، مبارز، حق‌طلب و عاشق‌پیشه‌ی «فرهاد» در قیاس با «قباد» خوشش می‌آید؟!